تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من

در حیاط خانه ی ما زیر نور ماه نشسته ایم و از امروز حرف می زنیم...امروز روز عشق ایرانی است...

از وقتی آمدی دلم می خواهد یکریز سرت غر بزنم...آخر چطور دلت آمد چنین شبی را دیر بیایی؟؟؟

کادوهایمان را به هم داده ایم...فکر میکردی یادم نیست امروز چه روزی است اما

اشتباه کردی...

مگر می شود فراموش کنم؟؟؟!!!

بعد از کمی حرف زدن و غرغر کردن، بلند می شوم...می روم و تقویم سال 88 را می آورم......تقویم را باز می کنم...ورق می زنم...اولین صفحه ای که می آید خودش است...تاریخ پیشنهادی تو...نگاه می کنم...فردایش هم جمعه است...عالی است اما

دوباره دلشوره می گیردم....


http://blogneveshtphotos.files.wordpress.com/2008/02/valentinesapandarmazgan.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:9  توسط ساحل تنها  |