تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من

تو را نگاه می کنم

که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب

عذاب و انتظار من

 

تو را نگاه می کنم

که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف میزنم

که گفتنی ترین تویی

 

من از تو حرف میزنم

شب عاشقانه می شود

تو را ادامه میدهم

همین ترانه میشوم

 

کاش به شهر خوب تو

مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم

همین پل نگاه بود



کنارت نشستم ...دنبال آهنگی بودی که میخواستی من هم آن را گوش دهم...دست هایم را گرفتی... خسته بودم...سردم شده بود...خوابم می آمد...دست راستت دورم حلقه شده بود...دست چپت در دست هایم بود...می خواستی گرم شوم!!!

بعد از استرس ها و دلهره های امروز و چند روز گذشته... نمی دانی  وقتی بی اختیار سرم را روی سینه ات گذاشتم... چقدر آرام شدم...

صدای قلبت را می شنیدم...صدایی که آن لحظه برایم قشنگترین و دلنوازترین صدای عالم بود...چه آرامش بخش بود..مثل یک لالایی زیبا...

می دانی اگر چند دقیقه بیشتر کنارم مانده بودی همان طور در آغوش تو ، با صدای لالایی قلب تو به خواب میرفتم.

 

مرا ببر به خواب خود

که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من

هر دو شکنجه بود و بس

 

 

من از تو حرف می زنم

شب عاشقانه می شود

تو را ادامه میدهم

همین ترانه می شوم...


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 18:50  توسط ساحل تنها  |