|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
خوشحالم که بعد از یک غیبت طولانی و ننوشتنی که دلیلش برای خودم هم چندان روشن نیست دارم از شادی ها و روزهای خوب می نویسم.
امشب یلدا بود...یلدایی که با یلداهای سال های قبل فرق داشت..اولین یلدایی که با هم بودیم...اولین یلدایی که دور از خانواده ام بودم...یلدایی در جمعی جدید که کم کم باید با آنها صمیمی شوم...یلدایی که می توانست تلخ ترین باشد اما خدا نخواست!!!
شب خوبی بود هر چند روز خوبی نداشتیم...اندکی از هم رنجیده بودیم...دلیلش هم کارهای دیوانه کننده ی تو بود...آخر کدام آدم عاقلی...بگذریم...
_____________

_________
Sms داده بودی که بداخلاق لوس!!درازترین شب ساله ها نمیخوای استفاده کنی؟
شرمنده مهربون بنجنس چون گوشی ام تو کیفم بود و وقتی smsات رو دیدم که 10 دقیقه گذشته بود.در ضمن یادت باشه که تمپل خوابالو هم خودتی!!!آخه چه کسی غیر از یه آدم خوابالو مثل جنابعالی تو این فاصله خوابش میبره؟؟؟
__________________________________________
پ.ن 1: مرسی از دعاهاتون.حال مادربزرگم اندکی بهتره.
پ.ن 2: اگه جوجه هاتون رو شمردین و زیاد اومد من خریدارشونم!!!
پ.ن3: حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید میرسد!!!
پ.ن 4: یلدای بی تو!!!
