تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من

موج 1: اتفاق پشت اتفاق!!!بیماری پشت بیماری!!!هنوز این یکی خوب نشده آن یکی مریض می شود!!!و من هنوز با این یکی کنار نیامده ام دچار آن یکی می شوم!!!

این مدت که نبودم نه اینکه حرفی برای گفتن نداشتم، نه!!!حوصله نوشتن نداشتم...نمی توانستم بنویسم...شاید دیگر نوشتن هم مرا آرام نمی کند...نمی دانم...

مادر مریض شده.درد پاهایش شدت گرفته...راه رفتن برایش سخت شده...دکترها هم جواب درستی نمی دهند...پدر هم مسافرت است...یک سفر 45 روزه به مکه!!!کاش زودتر برگردد...

 

--------------------

 

موج 2: دیگر مثل گذشته ها حوصله ی جمع های خانوادگی را ندارم...دلم می خواند تنها باشم... دلم یک سفر می خواهد!!!

 

-------------------------------------

 

موج 3 : درگیرم!!!هم از نظر ذهنی هم از نظر قلبی!!!هزاران تصمیم ناگرفته دارم و هزاران راه نرفته!!!

 

----------------------------------------------------

 

موج 4: می گوید: راستش دلم نمی خواد به حریم خصوصیتون وارد بشم ولی همیشه میبینم توی نگاهتون یه غم سنگین هست.

چه بگویم....چگونه بگویم ...فقط سکوت می کنم.

 

 

یادگاری از دریا

 

یک روز در میان صبح ها مادر را برای شنا به دریا می برم.تجویز دکتر است.خاله و خواهری هم می آیند.همه خود را به آب می سپارند من اما در ساحل می نشینم و نگاهشان می کنم.

امروز دلم می خواست به جای نشستن قدم بزنم.از آنها دور می شوم... می روم جایی که من باشم و دریا و کسی صدایم را نشنود...می خواهم با دریا حرف بزنم اما نمی توانم...ناخودآگاه این شعر سهراب بر زبانم جاری می شود:

 

قایقی خواهم ساخت

 

خواهم انداخت به آب

 

دور خواهم شد از این خاک غریب

 

که در آن هیج کسی نیست که در بیشه ی عشق

 

قهرمانان را بیدار کند

 

قایق از تور تهی،

 

و دل از آرزوی مروارید

 

همچنان خواهم راند

 

همچنان خواهم خواند

 

نه به آبی ها دل خواهم بست

 

نه به دریاپریانی که سر از آب به در می آرند

 

قایقی خواهم ساخت....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 23:57  توسط ساحل تنها