|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
موج 1: دوباره بهم ریختم.همش به خاطره تلفن دیشبه. داشتم با دوستم حرف میزدم.وسط حرفاش گفت: یه خبر خیلی بد دارم .
شستم خبردار شد چی میخواد بگه.گفتم :حتما در مورده ...
حدسم درست بود.دوباره مرگ هم دانشگاهیم به یادم اومد.خبرش رو 2 هفته قبل یکی دیگه از دوستام بهم گفته بود و من باور نکردم.همیشه در مقابل این جور خبرا شوک زده میشم.باور نمی کنم. بعدا کلی با خودم کلنجار میرم تا بپذیرم که اون دیگه نیست...هر چند که هیچ گاه نمی پذیرم!!!
موج 2 : از سوریه برگشتم.دقیقا دو هفته میشه.نمی دونم چرا زیارت اون جور که باید به دلم مزه نداد ... ترسیدم... از خودم...نکنه دلم سیاه شده...شایدم چون زیارت کربلا اسیرم کرده...
موج 3: یه هفته بعد از اینکه از سوریه اومدیم رفتیم شیراز.برای شرکت تو مراسم عقد دختر یکی از فامیلامون. خیلی به هم نزدیکیم.با عروس قبلا همکلاسی بودیم. تو یه دبستان درس می خوندیم. 4 سال پیش درست چند روز قبل از کنکور پدرش رو از دست داد.روزای سخت و بدی رو گذروند.
موقع بله گفتن عروس برادرش زد زیر گریه. بغض کردم.خیلی ها گریه کردن.جای عمو واقعا خالی بود.
داماد هم کلاسی دانشگاهیش بود.تازه درسشون تموم شده.عاشقانه همدیگر رو می خواستند.به خاطر عشق چقدر عوض شده بود.دیگه اون دختر بدحجاب قبل نبود.با اون چادر چه معصومیتی پیدا کرده بود.
مراسمشون تو سادگی بی نظیر بود.بدون کوچکترین گناهی...مهریه مهر حضرت زهرا(س) ویک حج تمتع.
انشالله خوشبخت بشن.
موج ۴: از شیراز که اومدم یه ضد حال بزرگ خوردم.حدود ۱۵ تا از ماهیهام مرده بودن.دوباره عزا گرفتم!!!
موج ۵: کارآموزیم رو به اتمامه.این هفته شاید آخرین هفته ای باشه که میرم.
موج 1: امروز ساعت 12 مرخصی گرفتم تا چند کاره نیمه تمام رو تمام کنم.اول رفتم آژانس مسافرتی برای چندتا امضا و مشخص کردن تاریخ دقیق سفر.بعد رفتم از عابر بانک پول بگیرم .اما دستگاه کار نمی کرد.رفتم بانک کناری.اما اونجا هم کارتم جواب نمی داد.یکی گفت چند دقیقه صبر کن بعد دوباره امتحان کن.اما فایده نداشت.برگشتم به بانک اولی.چون کارتم مال اون بانک بود.کارمند بانک که انگار من ارث باباشو خورده بودم با عصبانیت منو راهنمایی کرد.دوباره رفتم بانک کناری.این بار اینقدر تو دستگاه بازی کردم تا بالاخره مجبور شد بهم پول بده!!!
وارد بانک شدم تا فیش موبایلا رو واریز کنم.گفتند نمیشه!ما تا ساعت 1 بیشتر فیش قبول نمی کنیم!برو اون بانک!
رفتم بانک اولی پیش کارمند بداخلاقه!گفت چی شد تونستی پول بگیری؟!
گفتم:آره گرفتم.حالا می خوام قبض موبایل پرداخت کنم.
دلش برام سوخت!!!گفت خیلی خسته به نظر می یای!!!
جوابشو ندادم.اگه اونم مثل من چند بار فاصله 2 تا بانک رو تو گرما و زیر آفتاب طی کرده بود و برای گرفتن یه مثقال پول این قدر زجر کشیده بود حالمو می فهمید!!!
موج 2:عصر با دوستم رفتیم بازار به بهانه چند خرید کوچولو! این روزا خیلی عصبی و ناراحته.سر قضیه خواستگارش و موافقت نکردن خانواده اش.نمی دونم چطور کمکش کنم!!!بهش می گم صبور باش و توکل کن به خدا.هر چی خیر باشه همون میشه.این تنها کاریه که از دستم بر میاد!!!
موج3: بابا چهارشنبه هفته قبل رفت مکه.تو فرودگاه بدجور دلم گرفت.یه جورایی فکر کردم خیلی غریبانه داره میره.جز من و مامان و خواهری کسی نیومده بود بدرقه!!!
موج 4:دلم یه خواب راحت و آروم می خواد!!!مدتیه راحت نخوابیدم.شبها همش کابوس و خوابای آشفته!!!
موج5: خیلی وقته از دوستان عزیزم در وبلاگ سجاده عشق خبری نیست.کسی نمی دونه چرا؟؟؟
موج 6: چند روزه می خوام بنویسم.اما دست و دلم به نوشتن نمی رفت!!!تازگی ها دچار این روند شده ام .نمی نویسم نمی نویسم وقتی هم می نویسم شاهنامه می شود!!!
نکند که مرا به شهر فراموش شدگان ببری که دل تنهایی من می گیرد…پس هر شب بیا و مرا با خود به خواب خوب خاطره ها ببر ... بی آنکه کسی بداند یا بفهمد...