تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من

دلم برای کسی تنگ است

که چشمای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را  

_نثار من می کرد

 

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب

همیشه در همه جا

_آه با که بتوان گفت

که بود با من و

_ پیوسته نیز با من بود

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

 

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی....

_دگر کافی است

 

حمید مصدق

 

 

  

 

نمی دونم چرا تا دلتنگ میشم یادم به ساحل تنهایی می افته...دلم هواشو می کنه...

قرار گذاشته بودم اینجا از روزانه ها و شبانه هام که گاهی تند تند و گاهی آروم آروم مثل لاک پشت می گذرن بنویسم...از شادی هام و غم هام...از رویاهام ...از آرزوهام ...از همه چیز بنویسم اما نشد...همش شد دلتنگی...همش شد غم و غصه و قصه دوری...نمی دونم چرا؟

 شاید چون روزی که اینجا رو ساختم دلتنگ بودم...شاید...

 

 

با تو می گويـم

 

میان ترم هام رو دادم.یکی از یکی بدتر.حوصله ی پایان ترم ها رو ندارم.کاش زودتر تموم بشن.

 

 

خیلی از دوستام رو این روزا بهتر شناختم.چه تصوراتی ازشون داشتم و چی از آب در اومدن!!!

 

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را،به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگذار باشی.

 

 

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده،دوباره اعتماد نکنی.

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 21:26  توسط ساحل تنها  |