|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
آسمون چند روزه بدجوری بغض کرده. دلش می خواد زار بزنه اما نمی تونه.هر از گاهی چند قطره اشک از گوشه ی چشماش سرازیر می شه اما لحظه ای نگذشته که اون بغض بزرگ دوباره راهشو سد می کنه!!!
دلم این روزا عجیب آرومه...آروم و پر از آرامش...شاید به برکت سفر مقدسیه که تو عید رفتم.سفری که بیشتر شبیه یه خواب بود یا رویا...سفر به کربلا

جای همه خالی بود.خیلی خوش گذشت.خیلی...
دعا کنید این آرامش همیشگی باشه برام.
بهار از راه رسیده.به یه چشم بهم زدن یک سال گذشت و وارد سال جدید شدیم.می خوام امسال مثل پارسال نباشم.باید برای خودم هدف بزارم و برنامه ریزی کنم.
باید زودتر آپ می کردم اما نمی دونم چرا نشد.شاید این روزا کمتر دلم برای ساحل تنهاییم تنگ می شه...شاید این چند روز چون هر روزه دریای واقعی رو می بینم اینجا رو از یادم برده بودم.!!!اما هر چی بود دوباره برگشتم.
حرف هايی از جنس دل
خدایا به خاطر این عیدی خوب و این سفر مقدس خیلی خیلی ممنونم.
امیدوارم همه شما به زودی به این سفر مقدس برید.
امامان ما همیشه مظلوم بودن.حتی حالا که سالهاست از رحلتشون می گذره!!!
خیلی دلم می خواست سامرا و کاظمین هم می رفتیم.اما نمیذاشتن.فقط نجف و کربلا.بازم خدا رو شکر!!!
وقتی تو بین الحرمین راه می ری انگار رو زمین نیستی.دو عزیز و بزرگوار روبه روی هم و تو سردرگم که به کدامین سو بروی!!!
این روزا عجیب قانونمند شدم.کمربند ایمنی می بندم اما چند تا چراغ قرمز رو رد کردم!!!
امیدوارم سال 86 سال خوب و پربرکتی برای همه شما دوستان عزیز باشه و به همه ی آرزوهاتون برسید.