|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
دوباره دلتنگی ها اومدن سراغم.چند روزی بود که قلبم و روحم رو از یاد برده بودم.چند روزی بود که تو بی خبری زندگی می کردم.شده بودم یکی مثل بقیه.چون گرفتار بودم.گرفتار برپایی نمایشگاه.اونقدر خودم رو درگیر کرده بودم که گذشت زمان رو فراموش کرده بودم.فرصتی نداشتم که برگردم و گذشته ها رو ورق بزنم.و حالا...
حالا که همه چیز تموم شد برگشتم به همون جای اول...شدم همون آدم قبلی
بعضی و قت ها فکر می کنم بهتره همیشه سرم گرم یه کاری باشم... تا کمتر دلتنگ بشم... تا بتونم به زندگی عادیم ادامه بدم... اما نمیشه...نمیشه
من نمی تونم از گذشته ها جدا بشم... نمی تونم فراموش کنم...نمی تونم دلتنگ بشم
چطور می تونم به همه چیز پشت پا بزنم وقتی همین یاد و خاطره هاست که بهم امید میده؟... چطور می تونم وقتی همین و عده های الکی و دروغینی که به خودم می دم منو به ادامه ی زندگی دلگرم می کنه؟
نمی دونم....نمی دونم.باز مثل همیشه سردرگم شدم.
به پندار تو :
جهانم زیباست؛
جامه ام دیباست؛
دیده ام بیناست؛
زبانم گویاست؛
قفسم هم طلاست؛
بر این ارزد که دلم تنهاست؟
معینی کرمانشاهی
حرف های از جنس دل این بار سخنانی است از گابریل گارسیا مارکز.تو یه مجله خوندمشون.خیلی به نظرم جالب اودم.دیدم بد نیست اونا رو تو ساحل تنهایی هم بنویسم.
حرف هايی از جنس دل
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.