تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من

 

خسته ام...از دیروز تا حالا بدجوری دلم گرفته. حوصله ی هیچ کاری رو ندارم.ثانیه شماری می کردم که کلاس تموم بشه و بزنم بیرون.تحمل هیچ کاری رو ندارم.فقط می خواستم برسم خونه.همکلاسی هامو می دیدم که دارن از حالا خودشونو واسه امتحان هفته ی دیگه خفه می کنن و من...من هنوز حتی لای کتاب رو باز نکردم ببینم چی به چیه.هر کدومشون یه چیزی میگفت.ببینم ساحل چقدر خوندی؟...فصل چندمی؟...هو تو هنوز شروع نکردی...سخته ها...نمی رسی تمومشون کنی ها.
وای...دلم می خواست سرشون داد بزنم...دلم می خواست از دستشون فرار کنم.فقط به آدم استرس وارد می کنن.دلم می خواست داد بزنم.. بگم ولم کنید...مرده شور هر چی درسه ببرن...

یاد اون روزا افتادم .همون روزای  درس و مدرسه .اونقدر غرق شده بودم که آدم های اطرافم رو نمی دیدم عزیزترین کسانمو رو از یاد برده بودم. وقتی به خودم اومدم که دیگه خیلی دیر شده بود.وقتی به خودم اومدم که دیگه نبودن.

چقدر دلم تنگه...چقدر خسته ام...بی حوصله ام....دیروز عصر می خواستم خواهری رو ببرم کلاس.تو ماشین سر یه موضوع کوچیک بحثمون شد.سرش داد کشیدم.گفتم از ماشین بره پایین.نمی دون چه مرگم شده بود.همش دلم می خواست به یکی گیر بدم.

تا شب داشتم دیوونه می شدم.دلم می خواست یه جایی پیدا کنم که هیچ کس نبینه.بشینم و یه دل سیر گریه کنم.آخ که چقدر دلم واسه اشکام تنگ شده بود!!!

 

صبح رفتم بیرون.یه کار کوچیک منو از خونه کشید بیرون. از جاده کنار دریا برگشتم.خیلی وقت بود دریا رو ندیده بودم.دریا...دریا...چقدر بهم آرامش می ده..دیدنش..صدای موجاش...

 

عشق من دريا

دریا و هوای ابری...چند قطره بارون که رو شیشه ی ماشین چکید. صدای آروم و با احساس محسن چاووشی..چه لحظه خوبی...چه احساس خوبی بعد از یه دل تنگی طولانی...

 

دلم نمی خواست این دقایق تموم بشه.دلم میخواست همین جوری برم...برم...برم و جاده هیچ وقت به آخر نرسه. آخ که چقدر به اشکام احتیاج داشتم!!!

 

نزدیکای خونه از کنار یه مدرسه دخترونه رد شدم.تازه تعطیل شده بودن.دختر بچه های شاد با موها و قیافه های عجیب و غریب...و پسرایی که از نیم ساعت قبل از تعطیل شدن مدرسه خودشونو می رسونن واسه دید و بازدید و قیافه هاشون یکی از یکی دیدنی تر... آدم هایی که خودشونم نمی دونن دنبال چی هستن.خنده ام گرفت.یاد 3 یا 4 سال قبل افتادم.اون روزایی که مدرسه می رفتم...چقدر همه چیز عوض شده...انگار سالها گذشته...شایدم من خواب بودم ...

رسیدم خونه.هیچ کس نبود.باز دلم گرفت...منی که از دیشب تا حالا دنبال یه جا واسه تنهایی می گشتم ...حالا تحمل تنها بودن رو نداشتم.

 

چرا این جوری شدم...یه حس دوگانه...خستگی ... بی حالی...کاش دوباره خوابم ببره...

وای چرا بارون تموم شد...به این زودی...می خوام گریه کنم...

                                              

چقدر دلم واسه اشکام تنگ شده!!!

 

چقدر دلم بارون می خواد...

 

 

 

چقدر دلم باران مي خواهد 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 17:4  توسط ساحل تنها  | 

صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز

وز مشرق خیال

تو ، صبح تابناک تری را

ـ سر در کنار من ـ

         با چهره ی شکفته چو گل های نسترن

                                                 لبخند می زنی.

من ، آفتاب پاک تری را

      در نوشخند مهر تو می بینم

             در مطلع بلند شکفتن

 

من ، روز خویش را

با آفتاب روی تو ،

کز مشرق خیال دمیده ست

آغاز می کنم.

 

من با تو می نویسم و می خوانم

        من با تو راه می روم و حرف می زنم

             وز شوق این محال:

              ـ که دستم به دست توست !-

                       من ، جای راه رفتن

                              پرواز می کنم !

 

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش می نشینم :

موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.

گاهی میام مردم ، در ازدحام شهر

غیر از تو ؛ هرچه هست فراموش می کنم

 

گویند این و آن به هم – آهسته –

-         هان و هان!

                                           دیوانه را ببینید!

بیخود ،چو کودکان

            لبخند می زند !

با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟! آه،

من ، دور از این ملامت بیگاه ،

                همچنان ،

                     سرمست ،

 در فضای پریخانه های راز

شاد از شکوه طالع و بخت موافقم

آخر ، چگونه بانک بر آرم که :- عاقلان !

                 دیوانه نیستم ،

                                به خدا سخت عاشقــــــــــــــــــم !   

 

 

 

 

*عید فطر بر همه ی شما مبارک باشه.نماز روزه هاتون  هم قبول.

 

 *مدت ها بود که از شعرهای زیبا مشیری تو وبم ننوشته بودم.3 آبان سالگرد پرواز شاعر احساس ها بهونه ای شد تا دوباره به آغوش شعرهای زیباش پناه ببرم.

 

* از همه ی دوستان عزیزی که به ساحل تنهایی سر زدن ( در پست قبلی) و با نظرات زیبا و مهربونشون مرهمی بر زخمام  شدن تشکر می کنم.

 

* کسانی که مایل به تبادل لینک هستن حتما تو قسمت نظرات ذکر کنن تا منم لینکشونو بذارم.

 

* موفق باشید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 6:23  توسط ساحل تنها  |