|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
تنهایی ...تنهایی ...تنهایی.چقدر این کلمه آشناست.همه ی ما واسه یه بارم که شده تنهایی رو تجربه کردیم.شاید بعضی از آدم ها عاشق تنهایی باشن اما بعضی دیگه دنبال راهی برای فرار از این کابوس هستن.نمی دونم چرا ؟شاید هر کسی یه جوری عادت کرده.
اما من عاشق تنهایی ام .عاشق یه فرصت برای فکر کردن.عاشق یه لحظه سکوت. عاشق یه لحظه فقط برای خود بودن.عاشق بی همه بودن.عاشق با خود بودن...
تو تنهایی میشه به خیلی چیزا فکر کرد.می شه یه بار دیگه زندگی گذشته رو مرور کرد.می شه به آینده ی نیامده نگاه کرد.می شه به خیلی از فرصت هایی که از دست دادیم غبطه خورد و ....
شاید تنهایی خوب نباشه ، اما به نظر من همه ی آدما یه وقت هایی به این لحظه نیاز دارن.به لحظه ای که فقط خودشون باشن و خدای مهربون.
شاید نوشته های دکتر شریعتی رو خونده باشید.نوشته های زیبایی داره مخصوصا اونایی که تو خلوت و تنهایی نوشته.شریعتی هم عاشق تنهایی بوده و من چقدر تنهایی اش رو دوست دارم.مخصوصا این جمله اش رو:
( چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد!تنها در این حالت است که هیچ" بودن"ی بودن ترا در قالب هیچ "چگونگی"یی مقید نمی دارد و این آزادی بی مرز و شور انگیزی است)
هبوط " دکتر علی شریعتی"
* * * * * * * * * *
تنهایی
چه سخت است
و دردناک
ولی زیباست
وقتی از آن توست
*****************
دلم میخواد نظرات و جملات زیبای شما رو درباره ی تنهایی بدونم
داشتم این آهنگ ابی رو گوش میدادم. با اینکه قدیمیه اما خیلی قشنگه. می خواستم بازم از متن های خودم استفاده کنم اما حیفم اومد این آهنگ رو ننویسم.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گلخانه ی یاس است
رنگ و بوی تازه می خواهم
ای خـــــــدا ، ای خــــــــــــــــــــــدا
بی آرزو موندم
آرزوی تازه می خواهم
* * *
عشق تازه ، حرف تازه
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا باید سفر کرد
تا کجا باید دوید
از کجا باید گذر کرد
تا به شهر تو رسید
ای خـــــــدا ، ای خــــــــــــــــــــــدا
بی آرزو موندم
آرزوی تازه می خواهم
من اینجا ایستاده ام
بر آستانه ی این در
رو به جاده ای بی انتها
و منتظرم
از زمان غروب خورشید
و آمدن ستارگان
***
من اینجا ایستاده ام
و قلبم هنوز می گرید
بر اندوه جدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بر آن زمان که ترانه ی رفتن را
بدون من سرودی
و برای آمدنم
لحظه ای درنگ نکردی
***
من اینجا ایستاده ام
در آغوش باد
و در پناه باران
و خواهم ایستاد
هر روز و هر زمان
تا چشمانــــــــــم
آمدنت را نوید دهند
و ستاره های تاریک قلبــــــــــــــــــــم
با حضورت نورانی شوند.
من هنوز ایستاده ام
و خواهــــــــــــــــــــــــــــم ایستاد
بیش از این منتظرم نگذار
بازگـــــــــــــــــــــــــــــــرد...