|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|

عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
تا کی سکوت و خلوت کوچه های شب
بر چشم های پنجره تحمیل می شود
آیا امسال هم مثل همان سال های پیش
سال نو بدون تو تحویل می شود؟
چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی
- چقدر هم تنها!
- خیال می کنم
- دچار آن رنگ پنهان رنگ ها هستی
- دچار یعنی
- عاشق
- و فکر کنی که چه تنهاست
... اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد.
- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.
- نه ، وصل ممکن نیست ،
همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر ،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
وگرنه زمزمه ی حیات میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
- غرق ابهامند
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست.
سهراب سپهری