تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
 

سلام به همه ی دوستای خوبم.به همه ی اونایی که هیچ وقت ساحل تنهایی رو فراموش نمی کنن و هیچ وقت تنهاش نمی ذارن.یه چند وقتی نتونستم بیام و ساحل تنهایی رو بروز کنم. ولی حالا اومدم با یه هدیه ی زیبا برای همه ی شما. یه شعر زیبا از فریدون مشیری.امیدوارم خوشتون بیاد.

  

سپاس

اگر در کهکشانی دور

دلی ، یک لحظه در صد سال ،

               یاد من می کند بی شک ،

دل من ، در تمام لحظه های عمر ،

به یادش می تپد ، پر شور.

  

من اینک ، در دل این کهکشان نور

                    این منظومه های مهر

این خورشیدهای بوسه و لبخند ،

                    این رخسارهای شاد ،

شکوه لطفتان را ، با کدامین عمر صدها ساله ،

                    پاسخ می توانم داد ؟

  

مرا این دست های گرم

این جان های سرشار از صفا

                             یک عمر پرورده ست .

دلم ، در نور و عطر این محبت های رنگین ،

                                       زندگی کرده ست .

  

نگاه مهرتان ، جان بخش چون خورشید

به روی لحظه های من درخشیده ست

به جانم نیروی گفتار بخشیده ست .

  

صفای مهرتان را ، با سراپای وجودم

                               با تمام تار و پودم ،

                                    می پذیرم ، می برم با خویش .

مرا تا جاودان سر مست خواهد کرد ،

                                           بیش از پیش .

  

صفای مهرتان ، همواره بر من می فشاند نور

اگر از جان من ، یک ذره ماند در جهان ،

                                                      در کهکشانی دور ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 22:14  توسط ساحل تنها  | 

سلام

چند وقت پیش تو یکی از مجلات مقاله ی جالبی دیدم با عنوان "چگونه پیروزی بر غم را آموختم"نوشته ی کاترین مارشال که بر اساس تجربه های شخصی خود نویسنده بود و اینکه چگونه بعد از مرگ عزیزترین فرد زندگیش تونسته بود با غم و غصه های نبودن او کنار بیاد و دوباره به زندگی عادی بر گرده.و انسان های دیگه ای رو که مثل خودش سر خورده و نا امید شده بودن راهنمایی کنه.
چند بار متن رو خوندم.به نظرم تا حدودی درست می گفت.قسمتی از اونو واستون می نویسم.شاید بتونه کمکی کنه به آدم های دلتنگی که یه روز گذرشون به ساحل تنهایی می افته.

غصه اساساْ از خود خواهی نتیجه می شود.غالب ما از آن جهت اندوه نمی خوریم که خوشی و سعادت کسی که از جهان رفته ، منقطع شده است، بلکه از آن جهت که خود تنها مانده ایم  و قسمتی از نیازمندی هایمان بر آورده نمی شود.

غصه غالباْ با خودخواهی درهم آمیخته است.عملی که باید در معامله با خود پرستی کنیم ، همانند کاری است که باید در مورد گناهان دیگر بکنیم.یعنی باید در مقابل خدا به آن معترف شویم و آمرزش و رهایی خود را از چنگ این بلا از او بخواهیم. چنین اعترافی بیش از هر تسلیتی که از دیگران بشنویم، دل ما را محکم می کند و از تاثیر ناگوار غم و غصه می کاهد.

در گرفتاری و پریشانی هیچ جانشینی برای خدا پیدا نمی شود.اندوه بیماری روان است و پزشک روان آدمی تنها خداست.

 

به نظر شما چگونه می توان بر غم پیروز شد؟

دوست دارم نظراتتون رو بدونم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 7:59  توسط ساحل تنها  | 

 

شهادت امام جعفر صادق(ع) را به تمامی دوستان عزیز تسلیت می گویم.

امام دریکی از اندرزهای خود به فرزند بزرگوار خویش امام کاظم (ع) می فرماید:

*فرزندم!در حق هر کس که از تو خواهان خیر است ، خوبی کن که اگر او اهل خیر باشد تو کاری
بجا کرده ای و اگر هم او اهل خیر نباشد تو اهل آن هستی.اگر کسی از طرف راستت در آمد و
ناسزایت گفت و سپس به طرف چپت رفت و زبان به پوزش گشود ، عذرش را بپذیر.*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 18:51  توسط ساحل تنها  |