|
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
|
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش عشق نبود
کاش احساس نبود
کاش قلب نبود
اون وقت این همه غم نبود
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
و به هیچ کس بدی نکن
*************************
عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.
ای همه مردم،در این جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گذارید؟
هر چه به عالم بود اگر به کف آرید،
هیچ ندارید اگر که عشق ندارید.
*******************
وای شما،دل به عشق اگر نسپارید
گر به ثریا رسید هیچ نیرزید!
عشق بورزید،
دوست بدارید!
"فریدون مشیری"
بگذار هر روز
رویایی باشد در دست
عشقی باشد در دل
دلیلی باشد برای زندگی
"کلودیا آدرین گراندی"
آه٬ بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانه ی من
آری٬
تو آنکه دل طلبد آنی
اما
افسوس٬
دیریست کان کبوتر خون آلود٬
جویای برج گمشده ی جادو
پرواز کرده است...
"اخوان ثالث"
کسی که یاد می گیرد پرواز کند ٬ ابتدا باید ایستادن و راه رفتن و
دویدن و صعود کردن را فرا گیرد ٬ بی مقدمه نمی توان به پرواز در
آمد.
"نیچه"
زیباترین دریا
دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم
زیبا ترین کودک
هنوز شیر خواره است
زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده
و زیبا ترین سخنی که می خواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبانم نیامده است.
"ناظم حکمت"
تو نیستی و صدای تو هوای خوب این خونه است
صدای پای عطر گل صدای عشق دیوونه است
تو از من دور و من دلتنگ تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده یکی خندون ٬ یکی گریون
همیشه قصه این بوده تو یک لحظه٬تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند تمام عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن پس از اون عادت و تکرار
ولی یک نصف روح این ور یه نیمه اون ور دیوار
خودت نیستی صدات مونده صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده فقط از تو همین مونده
نفس های عزیز من صدای پای شب بو هاس
صدای باد و بوی نخل هوای شرجی دریاس
سکوت اینجا صدای تو هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم : دلم تنگه برای تو
همیشه قصه این بوده یا مرگ قصه یا آدم
ته دریاچه های عشق می جوشند چشمه های غم
همیشه عشق یعنی ابر غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعری صدای این لب ویرون
خودت نیستی.....
اردلان سر افراز
زیر بال مرغکان خنده ات
زیر آفتاب داغ بوسه هایت
-ای زلال پاک!-
جرعه جرعه می کشم تو را به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو!
ای همیشه خوب!
ای همیشه آشنا!
هر طرف که می کنم نگاه٬
تا همه کرانه های دور٬
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو!
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک!
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!
فریدون مشیری
افسوس ٬ ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت ٬ زیرا دوست می داریم
دلتنگ ٬ زیرا عشق نفرینیست.
از کتاب " در آبهای سبز تابستان"
من که ام
زخمی یک فصل زمستان خورده
یا که پاییز زده
من که ام
عاشق یک یاد عزیز
عاشق بوی غریب پاییز
من چه تنهایم تنها
همچو آن برگ خزان زده در آن گوشه ی باغ
یا همان درخت پیری که رفتست ز یاد
من به دنبال گذشته ای قشنگم
من همان ستاره ی شبای هفت رنگم
حال بی رنگم
به دنبال تو ام
عاشقی رفته ز یادم
غم لانه کرده در جانم
بی تو امیدی ندارم
با کدامین حرف گویم
بی تو من ستاره ای خاموشم
دوباره یکی از ماههای خوب خدا اومده.یه ماه خوب ومهربون. ماهی که خدا به ما یه فرصت دوباره می ده تا گذشته هارو ٬ خطاها و لغزش هایی رو که انجام دادیم٬ جبران کنیم. و ما چقدر سعادتمندیم که توفیق دیدن این روزهای خوب و قشنگ رو داریم.
باید خوشحال باشیم و به خودمون ببالیم .باید خدا رو شکرکنیم چون یه بار دیگه خدا این رحمت بزرگش رو به ما ارزانی داده.رحمتی که ممکنه نصیب خیلی ها نشه و حالا که نصیب ما شده قدرش رو بدونیم.
.فرصت ها رو از دست ندیم و تا می تونیم از این لحظه های طلایی استفاده کنیم.همیشه برای جبران گناهان وقت نیست.
طاعت و عبادت همه ی شماقبول باشه.انشاالله.
منو هم دعا کنید.
خدایا
به خاطر نعمت زندگی٬
به خاطر پدر و مادر خوب٬
به خاطر دوستای خوب٬
و به خاطر همه ی چیزایی که به من دادی٬
تو را شکر می گویم.
تو را شکر می گویم٬
چون تو خدای من هستی
نه کس دیگر
و این برای من
بزرگترین افتخار است.
"ساحل تنهایی"
کی از آن سرمستی خواهم رست؟
کی به همرامان خواهم پیوست؟
من، امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را،با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت.
مست از شوق تو،
از عمق فراموشی،
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از "بود" به "هست"
باز از خاموشی تا فریاد!
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین!
گر مرا می جویی
سبزه ها را در یاب!
با درختان بنشین!
کی؟کجا؟آه٬ نمی دانم
ای کدامین ساقی!
ای کدامین شب!
منتظر می مانم.
فریدون مشیری
یه ترکه هم زنگ می زنه خونه ی دوست دخترش میگه پا شو بیا خونمون هیچ کس نیست. دختره می ره خونه ترکه،هر چی در می زنه هیچ کس در رو باز نمی کنه!
یه پیر زنه هم قرص ایکس می خوره می ره تو خیابون میگه من ترانه ۱۵ سال دارم.
دکتر شفیعی کدکنی
فروغ فرخزاد ( تولدی دیگر )
فریدون مشیری
کوچه
بی تو ،مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه ی جانم ،گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه ، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ما فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد : تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ،آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا ،که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم، نه گسستم...
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت،
مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آمد که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ،آن شب و شب های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
فریدون مشیری
سنایی
اردلان سرافراز
اخوان ثالث
هر جمعه دلهای بی شماری او را صدا می کنندو می خوانند. هر جمعه دلهای بی شماری در فراق او اشک می ریزند و منتظرند. و او در پاسخ آن همه تمنا روزی خواهد آمد و آنگاه زندگی دوباره متولد خواهد شد. مولای من می دانم غرق در گناهم و لایق دیدارت نیستم ولی این فرصت را از من نگیر. من منتظرم
من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفش هایم هی جفت می شوند
و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست
فروغ فرخزاد
میگن تو اردبیل به مناسبت میلاد امام علی (ع) به همه مردایی که اسمشون ( میلاد) بوده هدیه دادن!![]()
![]()
یه بسیجی هم تو مسابقات المپیک شرکت می کنه. بهش می گن به چه مقامی فکر می کنی؟ می گه: مقام معظم رهبری!![]()
و آخریش اینکه یه خروسه مره دم مرغداری گشت می یاد دستگیرش می کنه.
امیدوارم خوشتون بیاد. تا فردا
شاملو (آیدا در آیینه)
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم
فروغ فرخزاد
فریاد
خانه ام آتش گرفته ست.آتشی جان سوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را.تارشان با پود
من به هر سو می روم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم.تلخ
و خروش گریه ام.نا شاد
از درون خسته سوزان
می کشم فریاد.ای فریاد!ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست.آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من بستم به خون دل
برسر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بام هاشان شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم گریان ازین بیداد
می کنم فریاد. ای فریاد! ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله بر خیزد به گردش دود
تا سحر گاهان که می داند. که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد. ای فریاد!ای فریاد!
اما من دیگه که نیستم
که کنار تو بشینم
پاک کنم اشکاتو با دست
بریزم غم ها تو بر سنگ
تو دیگه بی عشق می مونی
بی کس و بی حس می خونی
این سزاته این سزاته
این سزای ناسپاسه
اخوان ثالث
آن که می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
احمد شاملو
و تو را می جویم
من در این میکده عشق
و نمی یابم باز
آه رفتی
تو چگونه
بی تو من از نو شکستم
با دلی گریان نشستم
اشک می ریزم به یادت
باز می جویم صدایت
در پی تو من روان هر دیارم
بازمی خوانم نگاهت
آه نیستی که ببینی
این شبا
بی تو
چگونه
صبح را می یابم
آه نیستی
نیستی
تو کجایی
تو کجایی
من نمی دانم
باز گرد و مهلتی ده
تا بگویم:
دوستت دارم
پاییز جان!چه شوم چه وحشتناک
اینک بر این کرانه دشت.اینک
این کوره راه ساکت بی رهرو
آنک بر آن کمرکش کوه آنک
آن کوچه راه خلوت و بی خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
پاییز جان! چه سرد چه درد آلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصل های نگارینم
سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم! ای قناری غمگینم
باز خدا هست
او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین و آفرین ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
و از آسمان
هول و کینه بر سرم بارد
تو
مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی!
تو می توانی
جانشین همه بی پناهی ها شوی.
بذارید قبل از هر چیز وبلاگم رو معرفی کنم.قراره توی این وبلاگ شعرایی رو که دوست دارم بنویسم از شاعرایی مثل مشیری. شاملو.سپهری و ... تا شاعرای گمنام و تازه کار.می خوام از شعرایی بنویسم که یه جورایی حرف دل همه ماست و همه ما دوسشون داریم.اما اگه یه وقت به جای شعر مطالب دیگه مثل جوک یا خاطرات روزانه دیدید تعجب نکنید. بالاخره تنوع لازمه!
و اما خواهش من از شما دوستان عزیز:
اول اینکه نظراتتون رو راجع به هر مطلب بگید.
دوم اینکه اگر شعری رو خواستید بگید سعی میکنم براتون پیدا کنم و بنویسم.
و سوم اگر دلتون خواست می تونید حرف های تنهایی و شعراتون رو برام بفرستید تا اینجا نوشته بشه.
بالاخره ایجا مکانی است برای گفتن حرف های دل من و شما.
یادتون نره
موفق باشید